غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

514

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در وقت شروع بمنصب وزارت تقليد خواجه نظام الملك نموده در نگين خود نقش فرمود كه ( احمد اللّه على نعمه ) بعد از آن روزى از وى پرسيد كه نه محمد و احمد بحسب عربيت يك معنى دارد و هردو نام رسولست صلى اللّه عليه و آله و سلم جواب دادند كه بلى گفت پس من توقيع خود را تغيير داده ( محمد اللّه على نعمه ) ميسازم حضار مجلس بر آن تحريف تحسين كردند و معين الدين اصم كه از كبار فضلا و منشى ديوان سلطان بود آغاز هزل نموده خندان شد و محمد بن سليمان با معين الدين سفاهت كرده او را غرزن دشنام داد و معين الدين رنجيده چند روز از خانه بيرون نيامد و چون كيفيت واقعه بعرض سلطان رسيد وزير را مخاطب ساخته فرمود كه معين الدين را عذرخواهى نمايد محمد بن سليمان با وجود عدم استحقاق و قلت قابليت بسبب مساعدت طالع روزىچند در كمال استقلال بسرانجام امور ملك و مال قيام نمود و چون آفتاب دولت او بنقطهء زوال انتقال كرد فخر الدين طغان بيك كه از نزد سلطان محمود برسم رسالت آمده بود در خلوتى حقيقت حال محمد بن سليمان را بعرض سلطان رسانيد حكم عالى باخذ و قيد او صدور يافته ملازمان آستان سلطنت‌آشيان هرچه در تحت تصرف تغار بيك بود از وى بستدند بعد از آن ضبط بعضى از بلاد تركستان بوى مفوض گشت و چون محمد ضعفى داشت كجاوه بر شتر بسته و در آنجا نشسته متوجه آن ديار شد اما در اثناء راه دست قضا مركب حيات او را پى كرد و محمد رخت بقا بباد فنا داده روى بعالم عقبى آورد معين الدين ابو نصر بن احمد الكاشانى در اوايل حال منشى ديوان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه و مستوفى ممالك عراق و آذربايجان بود و در آن اوقات كه سلطان سنجر جهت تأديب سلطان محمود در عراق رايت آفتاب اشراق برافراخت زيور فضايل و كمالات معين الدين بر ضمير انور سلطان معدلت‌آئين ظاهر گشته حكومت بلدهء رى را بوى تفويض فرمود و بعد از عزل تغار بيك او را از رى بمرو طلبيده خلعت وزارت پوشانيد و بانعام دوات زرين و طبل سيمين و علم مفتخر و مباهى گردانيد و معين الدين كماينبغى در تنظيم امور ملك و مال سعى نموده در ارتفاع اعلام عدل و انصاف و انتساخ ارقام ظلم و اعتساف غايت جد و اهتمام بجاى آورد و در اقطار بلاد و اطراف امصار مدارس و خوانق و اربطه و بقاع نقاع بنا كرد و قرى معمور و مستقلات موفور از خالص اموال خويش خريده وقف فرمود و چون ايام حيات او نزديك باتمام رسيد برد مظالم ملهم گشته قاصدان باكناف ممالك فرستاد تا منادى كردند كه هركس بمعين الدين وزير بر سبيل رشوت و خدمت و هرجهت نقدى يا جنسى داده باشد بوكلاء او رجوع نموده عوض ستاند و از قضاة و اكابر ولايات التماس فرمود كه سعى نمايند كه حقوق مردم بديشان رسد و چون معين الدين بر جاده شريعت سيد المرسلين ثابت‌قدم بود پيوسته سلطانرا بر قلع و قمع ملاحده باعث مىگشت و اسمعيليه از صولت پادشاه و تدبير وزير خائف شده دو فدائى را به طويلهء معين الدين فرستادند تا بلوازم سايسى اقدام نمايند و بوقت فرصت او را بعز شهادت رسانند و آن دو ملعون چندگاه در اصطبل جناب وزارت پناه بسر ميبردند تا معتمد گشتند و در روز نوروزى كه وزير جهت پيشكش سلطان تحفه و تبركات